تبليغاتX
دانلود ترانه هاي داريوش - درود بر حکیم شماره 1
دانلود ترانه هاي داريوش

يكي نامه سوي برادر به درد

 

نبشت و سخنها همه ياد كرد

 

نخست آفرين كرد بر كردگار

 

كزو ديد نيك و بد روزگار

 

دگر گفت كز گردش آسمان

 

پژوهنده مردم شود بد گمان

 

گنهكار تر در زمانه منم

 

از ايرا گرفتار آهرمنم

 

كه اين خانه از پادشاهي تهيست

 

نه هنگام فيروزي و فرهيست

 

ز چارم همي بنگرد آفتاب

 

كزين جنگ ما را بد آيد شتاب

 

ز بهرام و زهره است ما را گزند

 

نشايد گذشتن ز چرخ بلند

 

همان تير و كيوان برابر شدست

 

عطارد به برج دو پيكر شدست

 

چنين است و كاري بزرگ است پيش

 

همي سير گردد دل از جان خويش

 

همه بودني ها بينم همي

 

وز او خامشي برگزينم همي

 

بر ايرانيان زار و گريان شدم

 

ز ساسانيان نيز بريان شدم

 

دريغ آن سر تاج و آن تخت و داد

 

دريغ آن بزرگي و فر و نژاد

 

كه از اين پس شكست آيد از تازيان

 

ستاره نگردد مگر بر زبان

 

برين سال چهار صد بگذرد

 

كزين تخم گيتي كسي نسپرد

 

از ايشان فرستاده آمد بمن

 

سخن رفت هرگونه بر انجمن

 

كه از قادسي تا لب رودبار

 

زمين را ببخشيم با شهريار

 

و از آنسو يكي بر كشايند راه

 

به شهري كجا هست بازارگاه

 

بدان تا خريم و فروشيم چيز

 

از آن پس فزوني بجوئيم نيز

 

پذيريم ما ساو و باژ گران

 

نجوئيم ديهيم كند آوران

 

شهنشاه را نيز فرمان بريم

 

گر از ما بخواهد گروگان بريم

 

چنين است گفتار كردار نيست

 

جز از گردش كژ پرگار نيست

 

برين نيز جنگي بود هر زمان

 

كه كشته شود صد هژبر دمان

 

بزرگان كه با من بجنگ اندراند

 

به گفتار ايشان همي ننگرند

 

چو مي روي طبري و چون ارمني

 

بجنگ اند با كيش اهريمني

 

چو كلبوي سوري و اين مهتران

 

كه گوپال دارند و گرز گران

 

همي سرفرازند كه ايشان كه اند

 

به ايران و مازندران بر چه اند

 

اگر مرز و راهست اگر نيك و بد

 

بگرز و شمشير بايد ستد

 

بكوشيم و مردي بكار آوريم

 

بر ايشان جهان تنگ و تار آوريم

 

نداند كسي راز گردان سپهر

 

كه جز گونه گشتست بر ما بمهر

 

چو نامه بخواني خرد را مران

 

بپرداز و بر ساز با مهتران

 

همه گرد كن خواسته هر چه هست

 

پرستنده و جامهاي نشست

 

همي تا آذرآبادگان

 

به جاي بزرگان و آزادگان

 

هميدون گله هر چه داري ز اسپ

 

ببر سوي گنجور آذرگشسب

 

ز زابلستان هم ز ايران سپاه

 

هر آنكس كه آيند زنهار خواه

 

بدار و بپوش و بياراي مهر

 

نگه كن بدين گرد گردان سپهر

 

كز و شادمانيم وز با نهيب

 

زماني فراز و زماني نشيب

 

سخن هر چه گفتم به مادر بگوي

 

نبيند همانا مرا نيز روي

 

دردوش ده از ما و بسيار پند

 

بده تا نباشد بگيتي نژند

 

ور از من بد آگاهي آرد كسي

 

مباش اندر اين كار غمگين بسي

 

چنان دان كه اندر سراي سپج

 

كسي كه نهد گنج با دست و رنج

 

هميشه به يزدان پرستي گراي

 

بپرداز دل زين سپنجي سراي

 

كه آمد به تنگ اندرون روزگار

 

نه بيند مرا زين سپس شهريار

 

تو با هركه از دوده ما بود

 

اگر پير اگر مرد برنا بود

 

همه پيش يزدان نيايش كنيد

 

شب تيره او را ستايش كنيد

 

بكوشيد و بخشنده باشيد نيز

 

ز خوردن به فردا ممانيد چيز

 

كه من با سپاهي به سختي درم

 

به رنج و غم و شور بختي درم

 

رهايي نيابم سرانجام از اين

 

"خوشا باد نوشين ايران زمين"

 

چو گيتي بود تنگ بر شهريار

 

تو گنج و تن و جان گرامي مدار

 

كزين تخمه نامدار ارجمند

 

نماند جز شهريار بلند

 

بكوشش مكن هيچ سستي بكار

 

به گيتي جز او نيست پروردگار

 

ز ساسانيان يادگار او است و بس

 

كزين پس نبيند از اين تخمه كس

 

دريغ اين سر تاج و اين مهر و داد

 

كه خواهد شدن تخم شاهي به باد

 

تو پيروز باش و جهاندار باش

 

تو پيروز باش و جهاندار باش

 

ز بهر تن شه بتيمار باش

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 21:38  توسط میلاد  |